به نام خدا
سال ها پیش ، سریالی پخش می شد به نام « پهلوانان نمی میرند.» یکی از قصه های این سریال ، مربوط به مردی بود که به خواسته خودش ، زندگی توی کوچه و گذر رو انتخاب کرده بود. روزها و شب ها ، زندگی محزونش رو با نواختن توی نی ، با سوز و گداز ، حکایت می کرد. قصه زندگی اش این بود که در گذشته ، همسری داشت که سال ها با هم زندگی کرده بودند ، اما صاحب فرزند نشده بودند. تا این که به ناچار ، از هم جدا شدند و زن دوباره ازدواج کرد و در ازدواج دوم صاحب چند فرزند شده بود. اما در زمان تولد فرزند آخر ، از دنیا رفت و مرد در سوگ همسر سابقش بود. برای او خوشحال بود که صاحب فرزند شده بود و غمگین و محزون بود که از دنیا رفت.
هر بار یاد این سریال می افتم ، از تمام قصه هاش ، تنها همین قصه ، توجه من رو جلب می کنه. توی این قصه و قصه هایی شبیه این که در فرهنگ و ادبیات ما ، کم هم نیستند ، میشه اوج ایثار ، گذشت و فداکاری رو دید.
از طرف دیگه وقتی تو خبرها می خونم که در زمانه ای زندگی می کنیم که زن و شوهرها ، برای رسیدن به خواسته هاشون ، هر چیزی که باشه ، دست به خشونت بر علیه همدیگر می زنند ، خیلی ناراحت میشم و غصه می خورم. خیلی از ما ، با هزار امید ازدواج می کنیم ، اما برای بعدش ، آماده نیستیم. باید یاد بگیریم ، برای اختلاف هامون راه حل داشته باشیم. حتی برای طلاق و جدایی . باید تمرین کنیم که با همدیگر مهربان باشیم. خشونت ، لازم نیست ، خشونت فیزیکی باشه ، حتی انتشار عکس ها و مطالب خصوصی زندگی ، خودش نوعی خشونت هستش. من واقعا نمی تونم باور کنم ، کسانی که روزی با هم زندگی می کردند ، دست به چنین کاری بزنن. این رو ، توی چند خبر خوندم و چقدر ناراحت شدم.
برای مهربان بودن ، کافی است که همدیگر رو تحقیر نکنیم ، امانتدار هم باشیم ، در زمان اختلاف آبروی هم رو حفظ کنیم ، حرمت نگه داریم و به مدت زمانی که با هم سپری کردیم ، با مهر و احترام ، رفتار کنیم و اون رو ، حتی اگر کوتاه هم که بوده باشه ، توی گوشه ای از قلبمون حفظ کنیم.
من به سهم خودم ، آرزو می کنم و در این ماه مبارک رمضان ، دعا می کنم ، که همه با هم ، مهربون باشن. آمین
برچسب:
نویسنده: مینا موسویپور